فارسی
شنبه 16 آذر 1398 - السبت 10 ربيع الثاني 1441

معجزۀ عظیم قرآن


موعظه از دیدگاه اسلام - جلسه ششم جمعه (3-8-1398) - صفر 1441 - حسینیه آیت الله بروجردی(ره) - 16.89 MB -

عجایب بی‌شمار قرآنتفسیر فخر رازیمباحثۀ استاد انصاریان با مفتی ترکیهآگاهی امیرالمؤمنین(ع) از قرآننظر علامه طباطبایی دربارۀ علم تفسیر گنجایش عظیم قلب پیامبربرخورد با متملقعاقبت معتاد در برزخسوگواره

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل‌بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین».

 

عجایب بی‌شمار قرآن

وجود مبارک رسول خدا که مقامی مافوق همۀ موجودات عاقل عالم دارد برتر از فرشتگان جن و انس است و گستردگی و وسعت قلب مبارکش آن‌گونه بود که خداوند می‌فرماید جبرئیل قرآن را بر قلب تو نازل کرد. 

قرآن چیست؟ در یک منبری دربارۀ قرآن پیغمبر اکرم مطالبی را فرمودند که کل این منبر را عالم بزرگ اهل سنت ـ فاضل هندی ـ در کتاب شانزده جلدی‌اش به نام «کنزالعمال» نقل کرده و عین همان را مرحوم کلینی در جلد دوم عربی «اصول کافی» نقل کرده است؛ تنها تفاوتی که روایت نقل شدۀ ما با روایت نقل شدۀ اهل سنت دارد این است که فاضل هندی روایت و سخنرانی را از قول امیرالمؤمنین(ع) نقل کرده که حضرت می‌فرماید من در منبر پیغمبر شرکت داشتم و پیغمبر این متن را فرمودند اما مرحوم کلینی روایت را از مقداد بن اسود نقل می‌کند، ولی متن هر دو یکی است. 

 

آنها با سند نقل کردند سند را به امیرالمؤمنین(ع) می‌رسانند و ما از این مرد بزرگ الهی مقداد نقل کردیم، این نشان می‌دهد که روایت صادر شده و از پیغمبر عظیم‌الشأن اسلام و قلب مبارک‌شان طلوع کرده، یعنی یک روایتی است که صددرصد به آن می‌شود اطمینان کرد. 

رسول خدا ابتدای منبرشان در دو خط مردم را موعظه و نصیحت می‌کنند که خود آن دو خط هم داستانی دارد از نظر مفهوم و معنا تا می‌رسند به قرآن مجید که این کتاب چیست. کلام رسول خداست، کلام کسی است که قرآن را خدا یکپارچه بر قلب او نازل کرده، دو جمله‌اش این است، فرمودند: «لا تحصی عجائبه» شگفتی‌های این کتاب قابل شمردن نیست، یعنی سراغ عدد نروید. 

 

تفسیر فخر رازی

من جوان که بودم این روایت را دیدم، خیلی برایم روشن نبود که این کتابی که شروعش با بسم الله است و پایانش هم با «مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ»(ناس، 6) است، این کتاب سی جزء است، صد و بیست حزب است، شش هزار و ششصد و شصت و چند آیه است، چطور می‌شود که این کتابی که در این چهارچوب است شگفتی‌هایش قابل شمردن نیست؟ سخت بود برایم فهمش تا وقتی که با کتاب‌ها سر و کار پیدا کردم. 

 

فخر رازی که در قرن هفتم می‌زیسته در همین منطقۀ ری یک تفسیر قرآنی دارد چهل جلد است که کشورهای مختلف اسلامی آن را چاپ کردند ایران، مصر، عراق، شام، عربستان تقریباً یک کتاب ماندگاری است از اهل سنت. من دیدم ایشان در جلد اول تفسیرش در آیۀ شریفۀ «الْحَمْدُ لِلَّـهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ»(فاتحه، 2) یک طرحی را ارائه می‌کند، یک سنی می‌گوید که اگر شما بتوانید به این شکلی که من این طرح را می‌دهم این طرح را بفهمید و پیاده کنید «الْحَمْدُ لِلَّـهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» شما را به یک میلیون معنا راهنمایی می‌کند. 

این یک آیه از قرآن است، مثلاً آیۀ 164 سورۀ بقره همان را اگر بخواهند شرح بدهند اصلاً امکان ندارد، یعنی نه قلمی وجود دارد، نه عمری وجود دارد و نه عقلی وجود دارد که بتواند آیۀ 164 سورۀ بقره را توضیح بدهد.

 

یک کتابی دارم که شاید پنجاه سال پیش خریدم، یک مقاله بود نوشته یک خارجی بود، یک دانه آیه در قرآن است آدرس هم می‌دهد، آیۀ 90 سورۀ نحل می‌گوید: اگر جامعۀ اسلامی دست به دست هم بدهند این یک آیه را عمل کنند در کرۀ زمین چراغ مسیحیت و یهودیت و بوداییسم و مکتب‌های گوناگون خاموش می‌شود و کرۀ زمین می‌افتد دست مسلمان‌ها، یعنی هیچ دین دیگری باقی نمی‌ماند؛ نه با جنگ، یعنی به گونه‌ای خواهد شد که تمام مردم دنیا با عمل مسلمان‌ها به همین یک آیه مسلمان می‌شوند و مؤمن می‌شوند. 

 

ولی می‌گوید این آیه را که عمل نمی‌کنند نود و چند درصد دولت‌های اسلامی از بعد از مرگ پیغمبر مشرک بودند، ظالم بودند، لائیک بودند، ستمگر بودند، متجاوز بودند، کمکی به ملت‌ها برای معنویت نمی‌کردند و خود ملت هم به قول قرآن مجید به قول خود قرآن عمل کنندۀ به قرآن در جامعۀ اسلامی تعدادشان کم است «وَقَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ»(سبا، 13).

فخر رازی می‌گوید: «الْحَمْدُ لِلَّـهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» با این طرحی که من می‌گویم، می‌توانید از آن یک میلیون معنا بیاورید بیرون. این حرف برای قرن هفتم است.

 

مباحثۀ استاد انصاریان با مفتی ترکیه

اینجا من یک مطلبی را برایتان بگویم هم خیلی شیرین است و هم شما را در شیعه بودن‌تان پابرجاتر می‌کند و به حقانیت مکتب اهل‌بیت یقین‌تان را بیشتر می‌کند. خیلی مطلب مهمی است. 

من در ترکیه در استانبول به یکی گفتم که دوست دارم با مفتی اهل سنت ترکیه ملاقات کنم. به چه کسی گفتم؟ به کاردار ایران در آنجا گفتم. گفت: من زمینه­اش را آماده می‌کنم و به شما خبر می‌دهم. مفتی اهل سنت معنی فارسیش مرجع تقلید اهل سنت است، یعنی کسی که در رأس همۀ علمای اهل سنت است. 

 

به من هم گفتند این آدم هم درس اسلامی خوانده هم دانشگاهی خوانده، پروفسور است، فوق تخصص است و خیلی هم در کشور ترکیه وجهه دارد. به من خبر داد که ساعت نه ده صبح این ملاقات آماده است. رفتیم از حسن اتفاق این ملاقات در سالنی انجام گرفت که دور سالن کتابخانه بود، یعنی جای خالی نبود، تمام این سالن قفسه‌بندی بود و پر بود از کتاب. وقتی من روی صندلی نشستم مفتی هم روبه‌روی من، پشت سرم را نگاه کردم فکر کنم که قرآن نباشد یک وقت من بی‌احترامی به کتاب خدا کرده باشم، دیدم که بالاتر از سر من یک دانه قفسه از تفسیر فخر رازی پر است، یعنی این چهل جلد را چیدند، چاپ خیلی زیبایی هم داشت. 

 

صحبت را اینطوری شروع کردم گفتم شما مطلب‌تان را آغاز می‌کنید؟ گفت: نه من ابتدا مستمع می‌شوم، شما حرف‌تان را بزنید، بعد اگر بنا بود من حرفی بزنم حرف می‌زنم. خیلی آدم با ادبی بود. من صحبتم را این‌طور شروع کردم به او گفتم: آقای مفتی می‌شود از من یک سؤالی بکنید؟ گفت: بله. گفتم: سؤالش را خودم می‌گویم، از من بپرسید تو چرا شیعه‌ای با اینکه یک میلیارد مردم در منطقۀ خاورمیانه و آفریقا اهل سنت هستند؟ شما یک گروه اقلیت هستید آیا حق با اکثریت نیست؟ اقلیت باطل نیستند؟ شما از من بپرس با توجه به این که دنیای جغرافیای اسلام اهل سنت هستند تو چرا شیعه‌ای؟ 

مفتی گفت: شما چرا شیعه‌ای؟ من برگشتم پشت سرم جلد اول تفسیر فخر رازی را درآوردم باز کردم تا رسیدم به مسئلۀ نماز قبل از تفسیر فاتحه الکتاب، فخر رازی یک بحث خیلی عالمانۀ جالبی دارد در این مسئله که ما می‌خواهیم وارد نماز شویم بسم الله گفتنش واجب است یا مستحب است؟ 

 

شما دیدید که در مسجدالحرام پیش‌نماز مغرب و عشا وقتی می‌خواهد نماز را شروع کند اول می‌گوید «الله اکبر» بعد هم می‌گوید «الحمدلله رب العالمین»، می‌دزدد بسم الله را که امام صادق(ع) می‌فرماید: عظیم‌ترین آیه‌ای که در قرآن به سرقت رفته بسم الله است. این کلام امام صادق(ع) است، بعد فخر می‌گوید: آیا بسم الله جزو سوره است؟ یعنی واجب است بخوانیم یا نه جزو سوره نیست؟ این یک بحث است، بعد می‌گوید اگر بنا باشد بخوانیم بسم الله را باید جهراً بخوانیم (یعنی بلند بخوانیم که اگر کسی داخل اتاق است یا داخل مسجد است صدای ما را بشنود) یا اخفاتاً باید بخوانیم (یعنی بسم الله اگر خواندنش واجب است یواش بخوانیم)؟ 

 

فخر رازی می‌گوید که قول شافعی‌ها دربارۀ بسم الله این است و نقل می‌کند، قول حنبلی‌ها در بسم الله این است و قول حنفی‌ها در بسم الله این است، قول مالکی‌ها و علمایشان در بسم الله این است، تقسیم می‌کند و می‌گوید بعضی از علما در این چهار مذهب می‌گویند بسم الله جزو سوره نیست و لازم نیست بخوانید، بعضی‌ها می‌گویند جزو سوره هست اما باید یواش بخوانید، بعضی‌ها هم می‌گویند دلت می‌خواهد بخوان دلت هم می‌خواهد نخوان. 

فخر رازی بحث‌های چهار مذهب را که تمام می‌کند می‌گوید اما من خودم تابع کدام مذهب شوم؟ برابر بر فتوای حنفی‌ها، شافعی‌ها، حنبلی‌ها، مالکی‌ها؟ او می‌گوید من گشتم و داخل کتاب‌ها به این نتیجه رسیدم. خیلی این نکته ظریف است که عرض کردم یقین ما را به تشیع‌مان و ایمان ما را به مکتب اهل‌بیت اضافه می‌کند. 

 

فخر رازی آدم کمی نیست، خیلی قدرتمند علمی است در اهل سنت، می‌گوید که من جستجو و کاوش کردم ببینم علی بن ابیطالب در نمازهایش بسم الله را می‌خوانده و برایم ثابت شده می‌خوانده، بعد بسم الله را بلند می‌گفته یا آهسته می‌گفته؟ بالاخره علی بن ابیطالب بسم الله را جزو سوره می‌دانست و می‌خواند و بلند هم می‌خواند. فخر می‌گوید: من هم در تمام نمازهایم با اطاعت از علی ابن ابیطالب بسم الله را می‌گویم و بلند هم می‌گویم. 

 

اینها برای من مهم نبود، این جمله مهم است که من این را خواندم و به مرجع تقلید اهل سنت گفتم دلیل شیعه شدن من یا شیعه بودن من این است، واقعاً من نمی‌توانم تعبیر از این جمله کنم بگویم طلای بیست و چهار عیار است، بگویم این جمله را باید حورالعین با قلم ملکوتی بیاید بر صفحۀ عرش بنویسد، هر چه فکر می‌کنم که قیمت این جمله چقدر است اصلاً پیش نمی‌آید بفهمم. فخر می‌گوید: «من اتخذ علی امام فی دینه و دنیاه» کسی که در کل زندگی دنیا و در دینش علی بن ابیطالب را به عنوان امام و پیشوا انتخاب کند «فقد استمسک بالعروة الوثقی» او به محکم‌ترین دستگیرۀ الهی چنگ زده است.

 

من به او گفتم: آقای مرجع تقلید علت شیعه بودن من این مطلب فخر رازی است، حالا بحث‌تان را ادامه بدهید. مفتی هیچ چیز نگفت، چای آوردند هیچ چیز نگفت، شیرینی آوردند هیچ چیز نگفت، چون من تمام راه‌ها را به رویش بسته بودم یعنی اصلاً جا برای بحث نداشت. نیم ساعتی همدیگر را نگاه کردیم و بعد هم بلند شدیم خداحافظی کردیم رفتیم، یعنی هیچ چیز نداشت بگوید، نمی‌توانست بگوید. 

چقدر عالی است، این را یک کسی می‌گوید که خیلی حدش به شاهراه وصل است، «من اتخذ علی امام فی دینه و دنیاه فقد استمسک بالعروة الوثقی». 

 

آگاهی امیرالمؤمنین(ع) از قرآن

این جملۀ پیغمبر را عنایت کنید، روی منبر می‌گوید دنبال عدد نگرد که ببینی قرآن پروردگار شگفتی‌هایش چندتاست، از عدد بیرون است. این برای پیغمبر و آن برای فخر رازی است. 

در قم من خدمت علامۀ طباطبایی صاحب «تفسیر المیزان» که بیست جلد است رسیده بودم، یک نفر از ایشان پرسید شما مفسرین تا کجای قرآن رسیدید؟ یعنی این کشور را چه مقداریش را فتح کردید؟ ایشان سرش را انداخت پایین بعد که سرش را برداشت گفت: اولین مفسر غیر ائمه اولین مفسر ابن‌عباس است، ابن‌عباس هم در تفسیر شاگرد امیرالمؤمنین(ع) است، یک نفر به ابن‌عباس گفت به اندازۀ علی قرآن را می‌فهمی؟ گفت: دیوانه چه می‌گویی؟ علم علی بن ابیطالب نسبت به قرآن اقیانوس بود، از این اقیانوس یک قطره به من رسیده آن یک قطره هم باز برای علی بن ابیطالب است، چه می‌گویی چرا نفهمی سؤال می‌کنی؟ 

 

اهل تسنن از آگاهی امیرالمؤمنین(ع) نقل کردند، حدود صد و پنجاه سال پیش یک کتابی نوشته شده در استانبول به وسیلۀ یک شیخ سنی به نام شیخ سلیمان حنفی بلخی که اصالتاً اهل همین بلخ بوده و بعد هجرت می‌کند می‌رود استانبول ترکیه، چند بار هم کتابش چاپ شده، الان جدیداً چاپ کردند در چهار جلد، در جلد اولش این آدم سنی نقل می‌کند و می‌گوید: امیرالمؤمنین(ع) فرمود اگر من آنچه که در سورۀ حمد است برای شما به زبان بیاورم و شما کلمه به کلمه حرف‌های من را دربارۀ سورۀ حمد بنویسید بعد که تمام شود کلاس، البته به اندازۀ ظرفیت شما تمام شود نه به اندازۀ ظرفیت من، اگر بخواهید این نوشته‌ها را جابه‌جا کنید هفتاد شتر باید بیاورید این نوشته‌ها را بار بزنید. این برای یک سورۀ حمد این است.

 

نظر علامه طباطبایی دربارۀ علم تفسیر

حرف پیغمبر که عجایب این کتاب شمرده شدنی نیست. علامۀ طباطبایی وقتی از او پرسید شما به کجای قرآن رسیدید؟ فرمود: ابن عباس که اولین مفسر است تا الان که ما در ایران و عراق و سنی‌ها در کشورهای خودشان تفسیر قرآن می‌نویسند (الان یک تفسیری در قم دارد نوشته می‌شود هر جلدش هفتصد هشتصد صفحه است، حدود نود جلد می‌شود و هنوز به نصف قرآن نرسیده) از ابن‌عباس تا الان اگر کل ما مفسرین همه یک جا جمع شویم یعنی همه را خدا زنده کند و یک گروه مفسرین قرآن تشکیل شود، کل ما به کجای قرآن رسیدیم؟ ما لب دریا هستیم، هنوز داخل نرفتیم و نمی‌دانیم چه خبر است. یعنی صدها تفسیر را کنار هم بچینند. 

 

علامۀ مجلسی می‌گوید من در زمان خودم احصی کردم، آن مقداری که به‌دست آوردم بیست هزار نوع تفسیر تا زمان من نوشته شده، (پانصد سال پیش) از پانصد سال پیش هم به این تفاسیر خیلی اضافه شده است. علامه می‌گوید: اگر کل ما مفسرین تفسیرها را زیر بغل‌مان بگذاریم تازه رسیدیم لب دریا، اصلاً هنوز کام‌مان را تر نکردیم و نمی‌دانیم داخل دریا چه خبر است.

 

 گنجایش عظیم قلب پیامبر

این قرآن است من این را گفتم با این مقدمات که شما عزیزانم احساس کنید گنجایش قلب پیغمبر چه بوده که پروردگار کل قرآن را با هر چه که دارد، نه الفاظ را، جبرئیل نیامده قلم بردارد الفاظ را روی صفحۀ قلب پیغمبر بنویسد، آن قرآنی که در علم پروردگار است و نازل شده یعنی از علم آمده تجلی در ظرف هستی کرده، آن قرآن را پروردگار در قلب پیغمبر جا داده، یعنی قلب شده ظرف قرآن، شده مظروف؛ شما حالا حس کنید گنجایش قلب پیغمبر چقدر است که قرآن را راحت در خودش جا داده است. 

 

این پیغمبر به جبرئیل می‌گوید: «عظنی» من را موعظه کن. حالا ببینید جایگاه موعظه چقدر مهم است که شخصیتی مثل رسول الهی به جبرئیل می‌گوید من می‌نشینم تو من را موعظه کن، تو من را نصیحت کن. واقعاً عالم معنا چه عالمی است، عالم معنویت چه عالمی است، مسئلۀ گوش و قبول چه مسئله‌ای است، مسئلۀ زبان و موعظه چه مسئله‌ای است، چه خبر است؟ اصلاً قابل درک هست؟ جایگاه موعظه، جایگاه موعظه‌کننده، جایگاه شنوندۀ موعظه، جایگاه عمل‌کنندۀ به موعظه، چه خبر است؟

جبرئیل هم بدون تعارف که بگوید یا رسول الله! شما کجا ما کجا، ما شاگرد شماییم، مگر امکان دارد من شما را نصیحت کنم. اصلاً این حرف‌ها را نزد، این تعارف‌ها را نکرد، اینجا که جای تعارف نیست.

 

برخورد با متملق

گوش باید ظرف موعظه شود نه ظرف غیبت شنیدن، نه ظرف تهمت شنیدن، نه ظرف شنیدن تعریف‌های تملق‌آمیز و بی‌جا که پیغمبر می‌گوید هر کس را دیدید که تملق می‌گوید برای اینکه دهانش را ببندید خاک بپاشید در صورتش، چه می‌گویی در کنار پروردگار؟ چه کسی بزرگ است در کنار پروردگار؟ چه کسی عالم است؟ 

 

از قدیم‌ها روی منبرها می‌خواندند: (جایی که عقاب پر بریزد/ از من لاغر ناتوان چه خیزد). امیرالمؤمنین(ع) که به اصطلاح تجسم کل وجود پیغمبر است یعنی آن قرآنی که در قلب پیغمبر است انتقال داده شد به قلب امیرالمؤمنین(ع)، جایی که امیرالمؤمنین(ع) به پروردگار بگوید: «و انا عبدک الضعیف الذلیل الحقیر المسکین المستکین» نوبت به مراجع تقلید و به استادهای دانشگاه و به مرد و زن دنیا نمی‌رسد که بگویند من، اصلاً نوبت نمی‌رسد، کدام من؟ 

 

تملق خلاف اخلاق است، اگر متملقی را دیدید خاک بپاشید به صورتش که بنشیند در مقابل شما بگوید شما جلد دوم پیغمبرانی، شما جلد دوم امام زمانی؛ این خیلی خطرناک است، اصلاً تملق انتقال دهندۀ تکبر است به شنونده، بنابراین اگر کسی آمد پیش من تملق شروع کرد خداوند گوش من را ظرف تملق قرار ندهد، باید بگویم آقا خیلی عذر می‌خواهم حرفتان را عوض کنید. 

 

خلقت گوش را در قرآن ببینم برای چیست «الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»(زمر، 18) گوش را به شما دادم که زیباترین سخنان را بشنوید، این دربارۀ گوش وظیفه است. زبان را به شما دادم «وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا»(بقره، 83) با همه نه فقط مؤمنین، الان برخوردی به یک یهودی، به یک زرتشتی، به یک عرق‌خوار، به یک بی‌دین، به یک فاسد، به یک آدم خوب، قرآن مجید می‌گوید زبانت در حرف زدن با کل مردم به نیکی باز شود، حرف خوب بزن. این زبان قلبت ظرف ایمان است نه ظرف محبت‌های انحرافی به این و آن. 

باید ببینی هر عضوی را خداوند برای چه به تو داده که این حرام نشود، خراب نشود، قیامت جلویت را نگیرد «إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا»(اسرا، 36).

 

پیغمبر می‌داند گوش برای شنیدن حق است، برای شنیدن مسائل حق به ما عنایت شده، حالا به جبرئیل می‌گوید من را موعظه کن. جبرئیل هم وقتی موعظه کند در رأس همۀ فرشتگان است. در میلیاردها فرشته چهارتایشان فرشتۀ مقرب هستند که یکی از آنان جبرئیل است. جبرئیل قبول کرد، تعارف نکرد با پیغمبر، اینجا جای تعارف نیست، اینجا جای تسلیم است. 

 

اولین نصیحت وی این بود «عش ما شئت فانک میت» این دست خودت است یا رسول الله، هر طور دلت می‌خواهد زندگی کن ولی در این زندگی آخرش به یک بن‌بستی می‌رسی که راه در رو ندارد و راه علاج هم ندارد، آن هم مرگ است، آخرش مرگ است، آن وقت تو بعد از مردنت هر چه را ببینی و به تو ارائه کنند عکس‌العمل کیفیت زندگی خودت است، حالا هر طور دلت می‌خواهد زندگی کن، عکس‌العمل کیفیت زندگی خودت است، این خیلی مسئلۀ مهمی است.

 

عاقبت معتاد در برزخ

ما کلاس ششم دبستان که بودیم در همین خیابان خراسان و لرزاده یک استادی داشتیم روحانی بود تا من منبری شدم زنده بود و می‌رفتم پیشش دستش را می‌خواستم ببوسم نمی‌گذاشت، یعنی من موفق نشدم، پای منبرم هم می‌آمد، همیشه هم به او می‌گفتم استاد من تربیت شدۀ شما هستم. می‌گفت: این حرف را نزن تو تربیت شدۀ خدایی، من چه کسی هستم؟ خیلی آدم متواضعی بود. 

این شخص یک ماه نیامد سر کلاس، واقعاً همۀ بچه‌ها دلشان تنگ شده بود از بس که این آدم با ادب و با وقار و حرف زن عالی بود. ایشان دائم الذکر هم بود یعنی اگر داخل کلاس نبود داخل دفتر مدرسه نمی‌نشست با معلم‌ها حرف بزند، کارش اصلاً ذکر گفتن بود. 

 

یک ماه نیامد و بعد از یک ماه که آمد خیلی بچه‌ها دلتنگ شده بودند، بچه‌ها یازده دوازده ساله بودند، از شش سالگی ما را بردند مدرسه، آن وقت‌ها قبول می‌کردند. معلم گفت: بچه‌های عزیزم چرا من یک ماه نیامدم سر کلاس؟ من یک دایی داشتم آدم خوبی بود، ولی این دایی من یک مدتی گرفتار کشیدن تریاک شد، یک مدتی بعد گرفتار کشیدن شیره شد، یک مدتی بعد گرفتار خوردن شیره شد ولی آدم خوبی بود، اهل نماز و اهل روزه و اهل خمس بود. این دایی من مرد و فرزندانش طبق وصیتش گفتند باید جنازه را کربلا ببریم. 

 

این قضیه‌ای که من می‌گویم دقیقاً برای شصت و پنج شش سال پیش است، آن وقت گوشه‌های صحن قبر می‌دادند. گفت همه نمی‌توانستند بیایند کربلا به من گفتند که بالاخره دایی‌ات است، شما با جنازه برو کربلا. گفتم: باشد. کارهای جنازه را انجام دادند و ما آمدیم کربلا یک گوشۀ صحن قبری به ما دادند و قبر را کندند و داییم را دفن کردیم. من آمدم حرم گفتم به نیابت دایی‌ام یک زیارتی بخوانم، یک زیارت وارث، یک امین الله. 

 

کارم که تمام شد، خیلی خسته بودم، آمدم مسافرخانه، شب بدون اینکه اصلاً در ذهنم باشد بی‌خیال بدون ذهنیت خوابیدم. همان شب اول داییم را خواب دیدم، خیلی کسل بود. گفتم: دایی جان چرا کسلی؟ مگر ما جنازه‌ات را از تهران نیاوردیم کربلا؟ گفت: چرا دایی جان. گفتم: مگر خدا لطف نکرد یه قبری در صحن به تو دادند، دیگر با قبر ابی‌عبدالله(ع) پانزده قدم فاصله‌ات است، تو باید خیلی شاد باشی در برزخ. گفت: نه دایی جان، می‌دانی چرا کسلم؟ گفتم: چرا؟ گفت: از صبح تا حالا اینجا شیره گیرم نیامده بخورم. 

 

ببینید همانی که آدم در دنیا هست همان در برزخ و قیامت نمودار می‌شود. خیلی برادران باید مواظب زندگی کنیم. این دوتا آیه را بخوانم حرف امروزم تمام، یک آیاتی را هم انتخاب کرده بودم دربارۀ مرگ خیلی مهم است اگر شد فردا برایتان می‌خوانم که شب پیغمبر است، کل اصل این شش روزه ما مطالب‌مان در محور پیغمبر اکرم گذشت «فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ»(زلزله، 7) یعنی کل مردم در قیامت با کل اعمالی هستند که در دنیا انجام دادند «وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ»(زلزله، 8)

 

سوگواره

(خوشا آنان که در این صحنۀ خاک/ چو خورشیدی درخشیدند و رفتند/ خوشا آنان که در میزان وجدان/ حساب خویش سنجیدند و رفتند/ خوشا آنان که بذر آدمیت/ در این ویرانه پاشیدند و رفتند/ خوشا آنان که پا در وادی حق/ نهادند و نلغزیدند و رفتند) جمعه است، وجود مبارک امام زمان برایتان روضه بخواند، هشتاد و چهار زن و بچه داخل خیمه‌ها نشستند، بی‌خبرند که در میدان چه گذشته ولی یک مرتبه با گوش‌های الهی‌شان شنیدند ذوالجناح همهمه کنان برمی‌گردد، پا به زمین می‌کوبد، سر به زمین می‌کوبد. از بین این هشتاد و چهار زن و بچه اولین کسی که بیرون آمد سکینه بود تا چشمش به ذوالجناح افتاد دید زینش واژگون است، یالش غرق خون است، این دختر سیزده ساله چنان ناله زد که هشتاد و چهار زن و بچه با پای برهنه ریختند بیرون. 

 

امام زمان می‌فرماید منظرۀ ذوالجناح را که دیدند با دست به سر و سینه می‌کوبیدند، موهایشان را زیر چادر می‌کندند، با همۀ وجود ناله می‌زدند، ندارد هیچ جا که دور ذوالجناح حلقه بزنند و با ذوالجناح حرف بزنند. امام زمان می‌گوید ذوالجناح از جلو زن و بچه از پشت سر با پای برهنه همه دویدند داخل میدان کربلا، همینجایی که الان صحن ابی‌عبدالله(ع) است، اینجا میدان جنگ بود، وقتی زنان و دختران و بچه‌ها رسیدند چه دیدند «و الشمر جالس علی صدرک» کاری از دست‌شان برنمی‌آمد، همه با هم فریاد می‌زدند: «وا محمدا! وا علیا!».

 

«اللهم احینا حیات محمد و آل محمد و امتنا ممات محمد و آل محمد و لا تفرق بیننا و بین محمد و آل محمد واجعلنا من شیعه محمد و آل محمد» 

 

تهران/ پاییز 1398ه.ش/ دهۀ سوم صفر/ حسینیه آیت‌الله بروجردی/ سخنرانی ششم

سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
برزخ حقانیت شیعه قلب پیامبر فخر رازی
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز